|
|
|
|
|
در اين زمينه موارد متعددى در منابع اهل سنت نقل شده که ما در اينجا به دو نمونه اشاره مى کنيم: «ابو داود» از طريق «خالد» نقل مى کند : «مقدام بن معدى کرب» ، و «عمرو بن اسود» ، و شخصى از بنى اسد از اهالى قنسرين، نزد معاويه آمدند . معاويه به مقدام گفت : خبر دارى که حسن بن على(عليه السلام) وفات کرده؟ مقدام گفت : «إنّا للّه و إنّا إليه راجعون». شخصى به(1) او گفت : مگر آن را مصيبت مى دانى؟ مقدام گفت: «ولِمَ لا أراها مصيبة ، وقد وضعه رسول الله(صلى الله عليه وآله) في حِجره ، فقال : «هذا منّي وحسين من عليّ» [چطور مصيبت نشمارم در حالى که رسول خدا(صلى الله عليه وآله)او را در آغوش مى گرفت و مى فرمود : اين از من است و حسين از على است] . مردى که از بنى اسد بود گفت : «جمرة أطفأها الله عزّ وجلّ» [ آتش برافروخته اى بود که خدا آن را خاموش نمود] . مقدام گفت : امروز از اينجا نمى روم مگر آنکه تو را خشمگين سازم و چيزى بگويم که خوشت نيايد ، آنگاه گفت : اى معاويه! اگر راست گفتم مرا تصديق کن و اگر دروغ گفتم مرا تکذيب کن . گفت : باشد . مقدام گفت : تو را به خدا سوگند! مگر نمى دانى که رسول خدا(صلى الله عليه وآله) از پوشيدن حرير نهى فرمود؟ معاويه پاسخ داد: آرى . گفت : تو را به خدا سوگند! نشنيدى که رسول خدا از پوشيدن طلا نهى فرمود؟ معاويه گفت: آرى . گفت : به خدا سوگند! مگر نمى دانى که رسول خدا از پوشيدن پوست حيوانات وحشى و سوار شدن بر آن نهى فرمود؟ گفت : آرى . گفت : به خدا سوگند اى معاويه! تمام اينها را در خانه ات ديدم . معاويه گفت : مى دانم که هرگز از دست تو نمى توانم خلاص شوم(2) . عده اى از مورّخان بزرگ اهل سنّت وابستگى معاويه را به شراب خوارى در ضمن نقل واقعه شگفت انگيز تاريخى، اين چنين نقل کرده اند؟ در دوران خلافت عثمان و استاندارى معاويه بر شام، عبدالرحمن بن سهيل انصارى فرماندهى جنگى را به عهده داشت. در آن زمان کاروانى حامل شراب که مال معاويه بود از نزديک او گذشت. او نيزه اش را بر گرفت و بر شتران حمله کرد، غلامانِ محافظ کاروان، مقاومت کردند و خبر به معاويه رسيد. معاويه فرمان داد دست از مقاومت در برابر عبد الرحمن برداريد، زيرا او عقلش را از دست داده است. عبدالرحمن در پاسخ گفت: هرگز چنين نيست، به خدا سوگند عقل من نرفته است، بلکه انگيزه حمله من آن است که رسول خدا(صلى الله عليه وآله) ما را از شراب خمر نهى کرده است. به خدا سوگند اگر زنده بمانم و آن حادثه دردناکى را که پيامبر(صلى الله عليه وآله) درباره معاويه پيش بينى کرده است، ببينم، يا شکمش راپاره خواهم کرد و يا در اين راه شهيد خواهم شد(3).(4)
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 10:45 توسط حسین معصومی
|
|
||